تبليغاتX
یک شب آنهم اتفاقی
جدال را زمانی باید گزید که هیچ افساری دیگر در دست نباشد ...

در باب دولتی شدن فرهنگ و هنر

تنها یک اشتباه استدلالی بود که باعث شد نظام تولید و اقتصاد در شوروی سابق از سوسیالیسم مبتنی بر مردم به کاپیتالیسم دولتی به تعبیر خلیل ملکی مرحوم تبدیل شود و در بحبوحه تصدی گری دولت بر همه ارکان مملکتی هنر نیز از وجه ملی و مردمی خود به سوی دولتی شدن رفت و در زمانه ای که همه چیز دولتی بود و دولت در دست عده ای معدود هنر وسیله ای برای اعمال سلایق شخصی و تبلیغ خویشتن شد و اینک، در بحبوحه بحران هنر و هنرمند شاهد دولتی شدن هنر در ایران خودمان هستیم. اگر تعارف های بی معنی چون «هنر نزد ایران است» را کنار بگذاریم و حس نکنیم ملت ما بسیار هم کشته هنر هستند و هنرمندی، با یک آمار سرانگشتی می توان به این نتیجه مهم برسیم که از نظر اقبال مردم به هنر ایران در بدترین وضعیت ممکن در جهان قرار دارد. سالن های سینما و تئاتر خاموش و سردند و اقبال به کتابخانه تقریباً به صفر رسیده است و در این بین صحبت از فرهنگ بالای مردم و فهم هنری توده متأسفانه در میانه دعوای تورم و گرانی و جیره بندی بنزین گم شده است. دولتی شدن امری شاید به معنی مرگ یک پدیده نیست ولی لاجرم به معنی سقوط ارزش های آن است. تصور اینکه دولتی حمایت از فرهنگ و هنر بکند و البته چشم داشتی به پس از آن نداشته باشد کمی از ذهن به دور است. هر دولتی وظیفه ای دارد و متعاقب وظیفه چشمداشت تمجید و تحسین است این اتفاق تنها در جهان توسعه نیافته مثل ایران ممکن است و البته وقتی حمایت می کند از چیزی حمایت می کند که در آن تعریف و تمجید از خود باشد.

"نمایش خورشید کاروان که ۱۶ سال است با حمایت هدایتی به روی صحنه می رود."

و چنین است که وقتی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام می دارد که از آثار فاخر حمایت خواهد شد به ذهن هنرمندانی چون فرج ا... سلحشور سازنده اثر فاخری چون مردان آنجلس! جمال شورجه ایضاً مشاور همان سریال، جواد شمقدری، سازنده اثر توفان شن و البته ایرج قادری سازنده کاراکتر مشهور زینال بندری متبادر می شود که فخر هنر ایران زمین هستند و هیچ کس انتظار ندارد اساتیدی چون بیضایی، تقوایی و مهرجویی به عنوان فخر هنر معرفی شوند و بتوانند پس از سال ها فیلم خود را بسازند. در عرصه تئاتر بیضایی را از سالن تئاتر شهر به قول خود تبعید می کنند و در راستای حمایت از آثار فاخر تنها اجازه 45 اجرا به این نمایش می دهند و نمایشی دیگر پانزده سال است که به صحنه می رود و..."پوستری از جشنواره نمونه ای هدایت هنرمند به سمت خواسته های حکومت"

 

دولتی شدن به معنی ملی شدن نیست و پوشیده نیست که پدیده رسانه ملی رسانه ای دولتی است و به همین جهت تلویزیون دولتی حداقل در وسعت محلی اش، همگام با ملت پیش نمی رود. در شبکه سبلان، استاد شاهی و استاد اسکندری سوها نمایندگان شهر اردبیل هستند و ایضاً همین ها در مورد تعزیه و تاریخ عشایر شاهسون و البته مداحی صاحب نظر هستند. در عرصه تئاتر سیاست حمایتی آن هم از نوع هدایتی چنان وارد بطن تئاتر شهرمان شده است که در تئاتر اردبیل از سال 85 جز یک نمونه مستثنی، اثری که رگه های حمایتی آن را به سمت پروپاگاندائیسم سوق دهد، دیده نمی شود. در عرصه چاپ کتاب از ده ها عنوان موجود اکثریت قریب به اتفاق با نظر حمایتی بنیادهای دولتی، حکومتی و در زمینه های کاملاً خاص نوشته شده است. هفته نامه ها و روزنامه های مستقل به صورتی کاملاً آشکار تحت فشار هستند تا سر به زانوی حکومت بسایند تا از کاغذ یارانه ای و آگهی یارانه ای و الطاف یارانه ای به آنها هم برسد.

"معدود هنرمندی که تن به هدایت با نام حمایت نشد"

دولتی شدن سوای ملی شدن است همچنانکه رفتارهای انقلابی در اکتبر 1917 شوروی نه سوسیالیسم که به سوی دولتی شدن رفت و نابودی یک سیستم را رقم زد که هنر و ادبیات هم جزئی از آن بود و تمام تلاش حمایتی و هدایتی به اضمحلال نسل بزرگ هنرمندان شوروی منجر شد و امید داریم مفهوم ملی شدن در رسانه ملی و سینمای ملی و... به معنای دولتی شدن آن نباشد وگرنه سرنوشت ادبیات داستانی و شعر ما در دهه هفتاد سرنوشت سایر هنرهای هفتگانه مملکت عزیزمان می شود که در قحطی چهره های درخشان تحت نظر دولت مانده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 9:49  توسط وحید علیرضایی  |