فرا تر از يك شوخي ساده
تماس دستها به آسمان سرخ كه همواره منتظر رعد است
وعبور از پله هاي شبيه در تكامل نوزادان بي ...
جنين هيچ فراموش نمي شود
از قصه شروع براي بي همتايي زمان بي بازگشت
تا كامل شود در زهدان بودن ،
همه ي رنگ هاي تند خون و اعتراض
من زاده ي درد تمام رنج هاي زمينم
از بودن تا بودا !

براي شدن بي ماندن از آبراهه هاي درد افزوده شد كه امري ناياب بايد بودن
امر مبهم لجن بر پيكر آن پيكر بي ماه از مونس
كه ماهيان دست شويند از خوردن آب در لجن وزغهاي سنگين !
شهري زير آب خسته از بارش مه و اميد
همچون قصه ي زليخا در مصر و مجنون در لباس ليلي
خيال خيانت از خود مي برد نفس تا بتناوند هر چه هست بوده از بودن
محال باد آن ست كه شود همواره !
از رعد و دلهره سنگين نگاه در وزغ لجن
شهري كه سرد شد بي مقدار ماندن و نايابي !



تقديم به سيبي كه به خوردنش نيرزيدم ...
در جاذبه يك پرش ،
سيب اول : پر
سيب دوم : پر
سيب سوم : نه پر
اين همان سيب اروس بود
به خوردنم نمي ارزيدش
كه فرق سرم را نشانه رفت
سيب بود يا تير ؟
كه مرا خورد .
فرار معما در اين دو سطر برايم
نوشته ام
واژه يزاي نوشتم
سيب براي خوردن
اين فرض من است از پندار معمول
ولي نمي دانم دنيا پست مدرن شده است
يا من ، كه در ذهنم آشفته ،
معما شده ام
خوردن را به سيب داده ام
و نوشتن را به واژه
و هر روز ، روز ، روز
سيبي كه مرا مي خورد
از نوشتن مرا مي واژد
و هزار هزار سال پيش و پس مي رود
تا خوردن مرا بيارزد
- به خوردنم مي ارزم ؟ -
ابليس يا اروس
از هم شروع كردند تا
ابليس همان اروس شود و
سيب آدم را ، حوا را يا آفروديت را بخورد !
و در آشفتگي معماي من
از آن مرد قصه
سيب نخورده ، تير بخورد
( يادتان كه هست ؟ تير خورد سيب از پدري كه بايد قصه ي سيب را به تير ، باران كند
تا امروز كه ابليس سيب را خوراند به آدم ، حوا وافروديت ، از مسابقه اي ماند كه هزار سال بعد و هزار سال بعد به نيوتن بخورد )
و زمان به ما رسيد
از ابليس و اروس به نيوتن
سيب همان سيب است !
با خوردنش از تير و قلب و معما و من
با آشفتگي در من كه من را ارزد
قانون جاذبه كشف شد تا
f = ma و اسمان همه جا همين رنگ است
سيب همان سيب است.از وسط نصفش كني ميشود دو قلب
و جاذبه از همين نصف كردن است !
حتي اگر سيب شود من را معما – در من – اشفته در معما .
به كجاي قصه رسيديم
قرن امروز و آشفتگي پسامدرنيته
( ولي در قلب من همان سيب غلت مي خورد و قلمبه مي شود
همان سيبي كه تير خورد و آدم - يا حوا – پشم زرين واره ، بر سر راه ونوس ماند
تا كسي از او جلو بزند و بخورد بر سر جاذبه ي f = ma ديگر قضايا و به من رسد )
سيبي كه مرا خورد
پيش تر خالقش را نمرده بود
نيوتني كه بود بر سرش
و اين آشفتگي معما در من ماند
تا به خوردنم
بيارزاند !
