من تروتسکی هستم
بی برو برگرد
باور نمی کنید؟
لاغر عینکی یک سبیل که اشکال ندارد آنهم در قرن بیست و یک
عصر خرد
عصر سرمایه
و عصر نیو - یا نئو - مارکسیسم.
ولی من پس از چهل سال سرخ پوشیدن را ترک کرده ام
و کارگری را گذاشته ام کنار
چتری خریده ام - به یاد ایوان ایلیچ -
"برای آزادی پرولتر دامن هم می توانی بپوشی"
و برای آزادی بشر از چنگال سرمایه
...
متاسفانه عشق ممنوع است.
رفیق باید برادر تو باشد خواهر تو باشد
دامن؟
فقط برای پرولتر
عشق؟
فقط برای پرولتر
و من
تروتسکی
عاشق شدم. پاپیون زدم. عطر زدم . سبیل تراشیدم
و کلنگی که مغزم را متلاشی می کرد...
من تروتسکی هستم
بی برو برگرد
لاغر عینکی بی سبیل
عاشق
"ببخشید رفیق من به خاطر خلق به خاطر پرولتر و به خاطر تمام دنیای بی طبقه به شما عشق می ورزم."
و کلنگی که قلبم را متلاشی می کند عشق را به خاطر پرولتر
"ببخشید رفیق من به خاطر پرولتر ار عشقم به چشمان شما چشم می پوشم "
و قلبم را با کلنگ متلاشی کردم
شصت و پنج سال پس از مرگم
من تروتسکی هستم.
در اینکه رسیدن به فن آوری های مدرن حق همه انسان هاست و همه دوست دارند پیشرفت بکنند و لا غیر شکی نیست ولی هنوز در این مانده ام که ما ایرانیان چقدر در عالم خود را در مرکز فرض می نماییم و خودمان را میکشیم که بگوییم هستیم و .... و با آنکه نه اهل سیاست هستم و نه نه سیاسی کاری ولی به عنوان یک شهروند حق خود می دانم نظرم را در مورد دو مسئله در این فضای مجازی به عرض برسانم.
1-
انرژی هسته ای حق مسلم ماست ولی هیچ شیر پاک خورده ایرانی به این فکر نمی کند که عزیز دل برادر تحریم اقتصادی و تکنولوژیکی غرب علیه ایران هم حق مسلم اروپاییان است چرا بیخود ادعای تظلم بکنیم ما که اینقدر ادعای حق و حقانیت میکنیم به این نیندیشیده ایم که بابا جان غرب دلش نمی خواهد بنزینش را که با عقل و هوش و تکنو لوژی پر زحمت خود تولید کرده است به ما بفروشد. واقعت امر این است که غرب باید هم ایران پر مدعا را تحریم کند . دولتی که ادعای غنی سازی اورانیم را دارد باید عرضه تولید بنزین راهم داشته باشد وگرنه غلط می کند با غرب کرکری می خواند و ملتش را در گیر یک مبارزه نا برابر می سازد. دولتی که از سر تا پا و از گوشی موبایل و تلویزیون تا بنزین و ماشین و قرص سرما خوردگی به همان غرب بسیار به زعم آنها زور گو وابسته هستند بهتر است که کمی به فکر مردم خودش باشد و به جای اورانیم بنزین تولید کند و سالانه میلیون ها دلار ارز ایرانیان را به جیب روسیه و دیگران نریزد . زشت است.2-
خیلی زشت است که انسانها فقط خودشان را ببینند . من به هیچ عنوان کار روز نامه های دانمارکی را تایید نمی کنم و به احترام یک میلیارد مسلمان آنرا کاری زشت می دانم ولی نمی توانم کار زشت تر آقای احمد ن÷اد و ایادی اش را در تمسخر 5000000 یهودی و صد میلیون اروپایی محکوم ننمایم . هر چند اعتقادی به هولوکاست و یا کلا این موضوع ندارم و آنرا تمام شده می انگارم ولی به اعتقادات همه اروپاییان در این مورد احترام میگذارم و بر این باورم اگر شما از این هتک حرمت بر آشفته می شوید بگذارید آنان نیز در برابر هتک حرمت های خودشان بر افروزتد. واقعا زشت است این خودخواهی ها و فقط خود را دیدن ها.3- آقای نادر طالب زاده که وقتی اسراییل دست از پا خطا کند خودش را جر می دهد فیلمی ساخته با عنوان "بشارت منجی " درباره پیامبری به نام مسیح که به دنیا آمده است فقط برای اینکه بگوید "من آمده ام تا ظهور یک منجی بزرگ را بشارت دهم که نامش احمد است " و هر جا که می نشیند پا می شود می گوید من که پیامبر نیسم بلکه آمده ام که بگویم پیامبر بزرگ در راه است و ... حال ذکر چند نقطه الزامی است
الف- فیلم را صدا و سیمای ایران با پول بی زبان ملت تولید کرده است
ب- این فیلم که مسیح را تا حد یک مبشر و نه نبی پایین آورده است اصلا توهین نیست ولی اگر اروپاییان خدای نکرده از این کار ها بکنند سفارت خانه که سهل است خودشان را هم به آتش مکشانیم.
ج- فیلم بر اساس انجیل "برنابا "ساخته شده است که در نزد هیچ فرقه از مسیحیان معتبر شناخته نمی شود و به عنوان انجیل تحریف شده از آن نام میبرند حال اگر خدای نکرده یک اروپایی در مورد ما مسلمین چنین می کرد آقای طالب زاده خودش را جر نمی داد؟ واقعا قباحت دارد.
درست هشتاد سال پیش بود که مردی از جنس سینما در قلب سینمای جهان امریکا زاده شد و شاید هشتاد سال طول کشید تا سینما بداند چه گوهری در این بحر مستور بود و آهد و رفت. سام پکین پا که امروز یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین مردان سینمای جهان محسوب می شود چون دیگر نوابغ دهه 50 و 60 هرگز در دوران حیات خود قدر ندیدو چه کسی است که نمی داند وی چقدر جلوتر از زمان خود بود . همراه بزرگانی چون هوارد هاکس ساموئل فولر یا ارسن ولز کبیر.
سام در طول عمر خود 14 فیلم را کارگردانی کرد که مشهور ترینشان به قرار زیر است: حماسه کیبل هوک این فرار مرگبار سر آلفردو گارسیا را برای من بیاور این گروه خشن سگهای پوشالی سرگرد دندی در ارتفاع مرتفع بتاز صلیب آهنی پاتی گارد و بیلی دکید . تاثیر جریان پست مدرنیستی از سینمای وی بود که باعث احیای سینمای پکین پا به طرز باشکوهی در این دهه شده است. ظهور سینمای پست مدرن در دل سینمای متعفن هالیوود که با مرگ و باز نشستگی بازماندگان عصر طلایی به دوران مبتذل خود رسیده بود نیاز اساسی سینمای اصیل بود که به دست جوانان «روزگار که دستی هم در ساخت فیلم های باشکو داشتند آغاز شد . که به طور اخص از فرانسیس فورد کاپولا و مارتین اسکورسیزی می توان نام برد . کاپولا با پشتوانه فیلم عظیم "پدر خوانده " توانست شکوه سینمای کلاسیک را در سینمای اینک در حال زوال جهان جانی دوباره ببخشد و با "اینک آخرالزمان "خود فیلمی مدرن با تمام المان های سینمای اصیل (از جنس جان فوردی و آنتونی مانی ) بسازد و اسکورسیزی با "گاو خشمگین " همین کار را کرد و زیر بنای سینمای فرا مدرن گزارده شد و لی این جوانان دهه نود بودند که از ابزار در دسترس که کاپولا با سرمایه مالی خود و اسکورسیزی با تیز بینی اجتماعی خود فراهم آورده بودند استفاده کردند و سینمای پست مدرن را بر روی خرابه های با شکوه سینمای کلاسیک بنا نهادند. خرابه ای زیر ابتذال جو غالب سینمای دهه هشتاد که هنوز چون ستون های تخت جمشید سر فراز باقی بودند
.به طور اخص سه تن را میتوان نام برد که در این ویرانه با شکوه به دنبال سینما گشتند و آموختند و نفس تازه به سینما دمیدند"کوئنتین تارانتینو" " تیم برتون "و "جیم جارموش". و اینان بودند که سام پکین پا را به عنوان پدر خود در سینما پست مدرن شناختند و البته خود نیز دز ذات سینما ماندند و از مرگ حتمی آن جلو گیری کردند.